دانلود ساز و آواز اساتید شهریار و مجتبی میرزاده

دانلود ساز و آواز اساتید شهریار و مجتبی میرزاده

به مناسبت روز بزرگداشت استاد شهریار (۲۷ شهریور ماه هر سال) یک فایل صوتی بسیار ارزشمند را برای شما کاربران گرامی سنتی ها آماده کرده ایم. در این اثر استاد محمدحسین شهریار به آواز و همچنین استاد مجتبی میرزاده به نوازندگی ساز کمانچه می پردازند. همانطور که واضح است شعری که استاد شهریار با آواز اجرا می کنند از خودشان بوده اما در وصف استاد هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) می باشد. پیشنهاد می کنیم به هیچ وجه این اثر کمتر شنیده را از دست نداده و هم اکنون نسخه صوتی و با بهترین کیفیت آن را از وبسایت یا کانال تلگرام سنتی ها دریافت نمایید.

حجم: ۲۳٫۸۳ مگابایت
مدت زمان: ۱۰:۲۱ دقیقه
فرمت: فایل صوتی (mp3)
سرور: کمکی – مدیافایر
برای دانلود کلیک کنید

دانلود سریع و آسان از کانال تلگرام
لینک پست در تلگرام: https://t.me/sonnatihachannel/185

متن شعر :

«سایه» با پرچم خورشید به تبریز آمد
شهر غم از شعف و شعشعه لبریز آمد

مژده‌ی یوسف گم‌گشته به یعقوب رسید
مولوی در طلب شمس به تبریز آمد

چشم خشکیده شعرم قلم از مژگان ساخت
باز شعرم تر و طبعم طرب‌آمیز آمد

افق تنگِ غم‌انگیز چه افتاد ای دل
که چنین در نظرم باز و دلم‌انگیز آمد

او گلی سرخ که سر زد به چو من برگی زرد
یا بهاری که به پرسیدن پاییز آمد

شهریارا! نه منم حلقه‌ی شعر تو به گوش
که فلک گوش به این شعر دلاویز آمد

2 دیدگاه در “دانلود ساز و آواز اساتید شهریار و مجتبی میرزاده

  1. مولوی در طلب شمس به تبریز آمد

    در رفاقت شهریار تبریزی و هوشنگ ابتهاج سخن بسیار گفته شده و آقای میلاد عظیمی در کتاب پیر پرنیان‌اندیش که راجع به زندگی سایه است خاطرات بسیاری از این رفاقت را از زبان سایه آورده است. که البته به نظر من در نقل بعضی خاطرات بیش از اندازه صادقانه است. 😉

    در دهه‌ی چهل خورشیدی بعد از سال‌ها جدایی سایه عازم تبریز می‌شود و به خانه‌ی شهریار می‌رود.
    یکی از یادگارهای خوب این سفر غزلی است که شهریار برای سایه گفته است.

    شهریار این غزل را به آواز با تک‌نوازی کمانچه استاد مجتبی میرزاده می‌خواند.
    خدا را شکر که نمردم و صدای آواز شهریار را شنیدم.

    *«سایه» با پرچم خورشید به تبریز آمد
    شهر غم از شعف و شعشعه لبریز آمد

    *مژده‌ی یوسف گم‌گشته به یعقوب رسید
    مولوی در طلب شمس به تبریز آمد

    جان برون آمد و جانانه در آغوش کشید
    چشم‌ها جوی شد و چشمه به کاریز آمد

    گوییا آب جوانی‌ست که برگشته به جوی
    اشک شوقی که ازو آتش من تیز آمد

    *چشم خشکیده شعرم قلم از مژگان ساخت
    باز شعرم تر و طبعم طرب‌آمیز آمد

    تیشه بیداد کند کز درِ قصر شیرین
    برق مهمیز زد و شیهه‌ی شبدیز آمد

    مورمورم به تن و مو همه سوزن سوزن
    که بهار آمد و با سبزه‌ی نوخیز آمد

    *افق تنگِ غم‌انگیز چه افتاد ای دل
    که چنین در نظرم باز و دلم‌انگیز آمد

    دوست چون باد بهار از درِ هر باغ گذشت
    سبزه افشان شد و گلبُن همه گلبیز آمد

    چند گفتم بُزکا! دست نگه دار و نمیر
    نک بهار آمد و کمبیزه به جالیز آمد

    *او گلی سرخ که سر زد به چو من برگی زرد
    یا بهاری که به پرسیدن پاییز آمد

    سایه کز روزنه‌ی حجره چو ماهم می‌تافت
    آفتابم به ادب تا درِ دهلیز آمد

    میزبان غم تنهایی‌ام و عمری شد
    که به مهمانی من صندلی و میز آمد

    ناگهم قدر گذشت از همه چیز و خورشید
    به نوازیدن این ذرّه‌ی ناچیز آمد

    قلم نیشکری از شکرستانم ماند
    تا به همچشمیِ تو لعل شکرریز آمد

    لیکن آقای جهانسوز رقیب سرسخت
    با من خسته سرِ سایه گلاویز آمد

    *شهریارا! نه منم حلقه‌ی شعر تو به گوش
    که فلک گوش به این شعر دلاویز آمد

    من غزل را از دیوان شهریار انتشارات نگاه ۱۳۷۷ جلد دوم صفحه‌ی ۱۲۶۳ و ۱۲۳۴ نقل کردم.
    این غزل هم مانند دیگر غزل‌های شهریار طولانی است و شهریار به عادت همیشه با این که قافیه سخت بوده هر قافیه‌ای که می‌توانسته آورده. در فایل صوتی منتخبی از این ابیات را می‌خواند که من در متن با ستاره مشخص کرده‌ام.

پاسخ دادن به بهمن صباغ زاده لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *