کنسرت تصویری جشن هنر توس اثر استاد محمدرضا شجریان و گروه شیدا

کنسرت تصویری جشن هنر توس اثر استاد محمدرضا شجریان و گروه شیدا

در این پست، ویدیوی یکی از به یاد ماندنی ترین کنسرت های استاد محمدرضا شجریان و گروه شیدا را برایتان آماده کرده ایم. در این کنسرت که با عنوان جشن هنر توس و در سال ۱۳۵۵ برگزار شده است، علاوه بر استاد شجریان، موسیقی دانان سرشناس دیگری همچون استاد محمدرضا لطفی، بیژن کامکار، پشنگ کامکار، درویش رضا منظمی، هادی منتظری، زیدالله طلوعی، عبدالنقی افشارنیا و اسماعیل صدقی آسا به روی صحنه می روند و قطعاتی را در دستگاه سه گاه اجرا می نمایند. لازم به ذکر است اشعار اجرا شده در این کنسرت مربوط به حضرت عطار و هوشنگ ابتهاج (ه.الف سایه) می باشد و طول مدت ویدیو نیز ۵۵ دقیقه است.

آواز: محمدرضا شجریان
تار: محمدرضا لطفی و زیدالله طلوعی
سنتور: پشنگ کامکار
تنبک: بیژن کامکار
کمانچه: درویش رضا منظمی و هادی منتظری
نی: عبدالنقی افشارنیا
عود: اسماعیل صدقی آسا

حجم: ۱۲۹٫۷۷ مگابایت
مدت زمان: ۵۵٫۲۹ دقیقه
فرمت: فایل ویدیویی (mkv)
سرور: کمکی – مدیافایر
برای دانلود کلیک کنید

دانلود سریع و آسان از کانال تلگرام
لینک پست در تلگرام: https://t.me/sonnatihachannel/118

متن اشعار اجرا شده در این کنسرت :

ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر

نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر

چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبر

از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وانگه همه به نام و نشان از تو بی‌خبر

شرح و بیان تو چه کنم زان که تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی‌خبر

جویندگان گوهر دریای کُنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی‌خبر

عطار اگر چه نعره ‏ی عشق تو می‌زند
هستند جمله نعره ‏زنان از تو بی‌خبر

عطار نیشابوری

عزم آن دارم که امشب مست مست
پای‌کوبان کوزه دردی به دست

سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده پندار می‌باید درید
توبه تزویر می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی برزنم
چند خواهم بود آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشا
هین که دل برخواست، می در سر نشست

عطار نیشابوری

نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان
سوی تو می دوند هان! ای تو همیشه در میان

پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!
آمدنت که بنگرم، گریه نمی دهد امان

ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

آه که می زند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان

هر چه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن
آینه ضمیر من جز تو نمی دهد نشان

هوشنگ ابتهاج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *