دانلود آلبوم کمیاب صوفی از استاد محمدرضا لطفی

دانلود آلبوم کمیاب صوفی از استاد محمدرضا لطفی

“صوفی” نام آلبومی کمیاب و بسیار زیبا از استاد محمدرضا لطفی است که توسط شرکت پرشیا رکوردز منتشر شده و همچنین به دلیل فعالیت های نه چندان دقیق این کمپانی در این اثر نیز شاهد درج قطعات دیگری از کنسرت سوئیس استاد لطفی هستیم. این اثر در دو سی دی منتشر شده که دیسک اول شامل چهار قطعه به نام های مقدمه پیش درآمد و درآمد ماهور، ضربی ابوعطا و ضربی خوانی، چهار مضراب ابوعطا، ضربی خوانی و دیسک دوم شامل شش قطعه به نام های مقدمه بیات اصفهان، پیش درآمد بیات اصفهان، ضربی خوانی و آواز بیات اصفهان، چهارمضراب، ضربی خوانی، دف و تنبک میباشد. همچون بسیاری از آثار زیبا و اخیر استاد محمدرضا لطفی در این آلبوم هم خود ایشان اشعار را به آواز اجرا کرده و در نتیجه احساس و عرفان پشت قطعات به نحو احسن به مخاطب انتقال داده می شود. لازم به ذکر است که اشعار اجرا شده نیز از حضرت مولانا و حافظ می باشند.

توجه : از آنجایی که انتشار آلبوم رسمی نبوده و هیچ نسخه ای از آن در بازار موسیقی موجود نیست آن را برای دانلود قرار داده ایم.

حجم: ۳۳٫۱۳ | ۳۴٫۱۷ مگابایت
فرمت: فایل فشرده (zip)
سرور: کمکی – مدیافایر
برای دانلود سی دی اول کلیک کنید
برای دانلود سی دی دوم کلیک کنید

دانلود سریع و آسان از کانال تلگرام
امکان دریافت قطعات به صورت جداگانه
لینک پست در تلگرام: https://t.me/sonnatihachannel/88

شعر آهنگ ضربی ابوعطا و ضربی خوانی (دیسک اول) :

از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
در مجلس جان فکر دگر کار مدارید
یار دگر و کار دگر کفر و محالست
در مجلس دین مذهب کفار مدارید
در مجلس جان فکر چنانست که گفتار
پنهان چو نمی‌ماند اضمار مدارید
گر بانگ نیاید ز فسا بوی بیاید
در دل نظر فاحشه آثار مدارید
آن حارس دل مشرف جان سخت غیورست
با غیرت او رو سوی اغیار مدارید
هر وسوسه را بحث و تفکر بمخوانید
هر گمشده را سرور و سالار مدارید
یاقوت کرم قوت شما بازنگیرد
خود را گرو نفس علف خوار مدارید
العزه لله جمیعا چو شنیدیت
خاطر به سوی سبلت و دستار مدارید
چون اول خط نقطه بد و آخر نقطه
خود را تبع گردش پرگار مدارید
در مشهد اعظم به تشهد بنشینید
هش را به سوی گنبد دوار مدارید
انکار بسوزد چو شهادت بفروزد
با شاهد حق نکرت انکار مدارید
یک نیم جهان کرکس و نیمیش چو مردار
هین چشم چو کرکس سوی مردار مدارید
آن نفس فریبنده که غرست و غرورست
هین عشق بر آن غره غرار مدارید
گه زلف برافشاند و گه جیب گشاید
گلگونه او را به جز از خار مدارید
او یار وفا نبود و از یار ببرد
آن ده دله را محرم اسرار مدارید
او باده بریزد عوضش سرکه فروشد
آن حامضه را ساقی و خمار مدارید
ما حلقه مستان خوش ساقی خویشیم
ما را سقط و بارد و هشیار مدارید
گر ناف دهی پشک فروشد عوض مشک
آن ناف ورا نافه تاتار مدارید
چون روح برآمد به سر منبر تذکیر
خود را سپس پرده گفتار مدارید

غزل ۶۵۵ دیوان شمس مولانا

شعر آهنگ ضربی خوانی (دیسک اول) :

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

غزل ۱۰۵ دیوان حافظ

شعر آهنگ ضربی خوانی و آواز بیات اصفهان (دیسک دوم) :

چنان مستم، چنان مستم من امشب
که از چنبر برون جستم من امشب

چنان چیزی که در خاطر نیاید
چنانستم، چنانستم من امشب

به جان با آسمان عشق رفتم
به صورت گر در این پستم من امشب

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل
برون رو کز تو وارستم من امشب

بشوی ای عقل، دست خویش از من
که در مجنون بپیوستم من امشب

به دستم داد آن یوسف ترنجی
که هر دو دست خود خستم من امشب

چنانم کرد آن ابریق پر می
که چندین کوزه بشکستم من امشب

نمی‌دانم کجایم، لیک فرخ
مقامی کاندرو هستم من امشب

بیامد بر درم اقبال نازان
ز مستی، در بر او بستم من امشب

چو واگشت او، پی او می‌دویدم
دمی از پای ننشستم من امشب

مبند آن زلف شمس‌الدین تبریز
که چون ماهی در این شستم من امشب

غزل ۱۱۸۵ دیوان شمس مولانا

شعر آهنگ ضربی خوانی (دیسک دوم) :

هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن
عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر
عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن
عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود
عاشقان را ننگ باشد بند راحت‌ها شدن
عاشق اندر حلقه باشد از همه تن‌ها چنانک
زیت را و آب را در یک محل تنها شدن
و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق
نیست او را حاصلی جز سخره سودا شدن
عشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بود
مشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدن
عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت
سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن
بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را
در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن
شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید
همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن

غزل ۱۹۵۷ دیوان شمس مولانا

توجه: اشعار بالا به صورت کامل درج شده اند لذا به احتمال زیاد در داخل اثر اصلی بسیاری از ابیات ممکن است حذف یا جا به جا شوند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *